|
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 29 مرداد 1391برچسب: ,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
گناهانم را دوست دارم!
بيشتر از تمام کارهاي خوبی که کرده ام،
مي داني چرا ؟!
آن ها واقعی ترين انتخاب هاي منند...!
"سید علی صالحی"
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب: ,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
بخند با غم و حال خراب ، دختر خوب !
بخند با همه ی اضطراب ، دختر خوب !
زمین به نفع خدایان به گِل نشسـته ولی
از آسمان نمی آید عذاب ، دختر خوب !
به سـرنوشت غـم انگیـز گیسـوان سـیاه ،
بخنـد نیمه ی بی آفتـاب ! دختر خوب !
و اعتراض نکن ،عشق سهم چشم تو نیست
بیا کنـارغـم خود بخواب دختر خوب !
به سـازِسنگی مردان این قبیـله برقص
برای خاطر عالیـجناب ، دختر خوب !
برقص ، گریه کن اما برقص ، ساکت باش
برقص ، مهره ی بی انتخاب ! دختر خوب !
سکوت کن که همین نان سـفره ات باشد
به تو نیامده حرف حساب دختر خوب !
نشـانه رفته تورا زخـم های تاریخـی
نشانه رفته تو را این خطاب : « دختر خوب »
نایست ، سر نکش از خود ، مگر نمی دانی
پر است مثل همیشه خشاب دختر خوب !
گذشت از تو شکفتن ، گذشت از تو صدا
گذشت زندگی ات مثل آب دختر خوب ...
مهدیه پیسپار
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب: ,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
بانوی گریه خیز غزل های من ،سلام
باز آمدم سراغ تو با یک خیال خام
" لبخند روی صورت تو زخم کهنه ای است "
حتی خیال خنده ی شوقت به من حرام ...
من درد می کنم به خدا توی آینه
مثل زنی که پر شده تصویرش از جذام
دارد کلاغ پیر دلم گریه می کند
بین کبوتران تو بالای پشت بام
دارم به انتهای خودم فکر می کنم
در بیت های بعدی این شعر ناتمام
بر سنگ قبر این غزل داغِ یخ زده
باید که نقطه چین بگذارم به جای نام
بانو مرا ببخش خداحافظی نکن
از نو بگو دوباره پرستوی من سلام
پرستو عسگر
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب: ,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
دارای هفت سالگی من انار داشت
آن روزها که آرزوی بی شمار داشت
در سینه مثل همه بچه های شهر
یک قلب صاف- ساده ولی بی قرار داشت
دارای اهل مدارا بزرگ بود
که آرزوی کوچکی از روزگار داشت
چیزی شبیه قصه ی شیرین "ریز علی"
از مردم زمانه ی خود انتظار داشت
ای کاش میشد از گذر سالهای خوب
برگی مچاله-کهنه ولی یادگار داشت
ای کاش از جریمه ی سختی روزگار
دارای پیر خاطره راه فرار داشت
عباس مفتاح
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 22 مرداد 1391برچسب: ,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 22 مرداد 1391برچسب: ,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
از غم ِ تو
تن ِ من لرزید ،
از غم ِ زمین
یک شهر ..
...
--
سیدمحمد مرکبیان
* آذربایجان سخت لرزید ..
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ شنبه 21 مرداد 1391برچسب: ,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
تا آخرین سنگ را
بر مزار جنازه ای بگذارند
که بسیار شبیه من است
بعد خودم راتنها می گذارم در گورش
تا یک دل سیر به حال خودش
گریه کند.
یاسررمضانی پور برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب: ,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
قطارها بیهوده می پرسند : «چی؟ چی؟»؛
در انتهای ریل ها، هیچ کس و هیچ چیز؛
در انتظارشان نیست ...!
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 18 مرداد 1391برچسب: ,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
طلاییترین مــرد ایــران در المپـیــک
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 18 مرداد 1391برچسب: ,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
رهرو نمی خواهم
من پیامبر معاصرم
که فقط
برای هدایت خودم
مبعوث شده ام
" احسان پرسا "
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 مرداد 1391برچسب: ,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
گفتنی ها را
گفته ام
در برابر نگاه تو
حرفی نیست.
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 مرداد 1391برچسب: داودشیرزاد,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
چقدر زود
رنگ چشم هایت را
فراموش کردم
چقدر زود
نبض شعر هایم را..
چقدر زود
...
همه چیز دیر شد
و من
آخر این شعر یادم نیست.
داوودشیرزادراد
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب: ,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
یک شاخه گل کافی بود
که دسته گل بزرگی
به آب بدهیم.
یاسررمضانی پور برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب: داوودشیرزاد,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
موهایت
کشتزار شعر من
دیوان مرا
آشفته نکن.
داوودشیرزادراد
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ جمعه 13 مرداد 1391برچسب: داوودشیرزاد,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
عشق تو
یک چهار چوب
صدها رنگ
یک فضای منبسط قشنگ
و حضور آکنده احساس
در خطوط
...
خواستن های تکراری
تصویر مردی
که چشم هایش
بی رنگ است.
داوودشیرزادراد
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 12 مرداد 1391برچسب: داوودشیرزاد,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
اینجا نگاه تو
در گوشه ی اتاق
دارد هوای تو را جار می زند
تردید می کنم!
چشمان سرد تو
با آن تبسم اش
در قاب عکس پیر
تصویر خاطرات مرا
دار می زند
تردید می کنم!
..
داوودشیرزادراد
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 12 مرداد 1391برچسب: داوودشیرزاد,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
آری رتو رفته ای
واضح
مبرهن است
تنها شدن
بساط غریبی است
عشق من
...
بر پردگاه خاطره ها
راه می روم
اینجا
حضور ثانیه
فریاد می زند
اما سکوت هست
جایی شبیه مرگ
گاهی که بودنم
از یاد می رود.
داوودشیرزادراد
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 11 مرداد 1391برچسب: ,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 مرداد 1391برچسب: داوودشیرزاد,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
پای تو که در میان نباشد
پایم را از زندگی می کشم بیرون
دور از تو مرا
به زندگی
سهمی نیست.
داوودشیرزادراد
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 مرداد 1391برچسب: داوودشیرزاد,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
پروردگارا
سپاسگذارم
تمام این اشک ها را
مدیون توام.
داوودشیرزادراد
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 مرداد 1391برچسب: داوودشیرزاد,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
به خانه که می آیم
تو قر می زنی
ومن مثل کتری آشپزخانه
جوش می زنم
بعد با چشم های وحشیت
نگاهم می کنی
ولبهایت مثل شام روی میز
خوشمزه می شود
لقمه ای می گیرم
تو می گویی:
عزیزم وقت خواب است
وتمام جنگ های دنیا ،
روی تخت
به مصالحه می رسد.
داوودشیرزادراد
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1391برچسب: داوودشیرزاد,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
مانده با طرح معمایی گران
عالمان در حال درک و حل آن
اینکه اول مرغ بود یا تخم مرغ؟
هردو دیگر نیست در زنبیل مان
داوودشیرزادراد
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1391برچسب: داوودشیرزاد,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
امشب
موهایت روی سینه ام
طرحی از سیاه مشق می ریزد
فردا
دربرابرزیبایی تو
باید درس پس دهم.
داوودشیرزادراد
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1391برچسب: داوودشیرزاد,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
اینقدر با کلاسی که
باید برای کلاس شما ثبت نام کرد
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1391برچسب: داوودشیرزاد,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
شاهدین عینی می گویند
غریبه ای را دیده اند که از خانه ام دور می شد
پلیس می گوید
احتیاج به تحقیقات بیشتری است
تنها من می دانم
چگونه با بوسه ای عاشقانه
من را کشتی.
داوودشیرزادراد
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1391برچسب: داوودشیرزاد,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
لبت شراب سرخ
تنت شراب سفید
نگاه کردن به تو،
شرب عمداست.
داوودشیرزادراد
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1391برچسب: داوودشیرزاد,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
از خواب که بیدار می شوم
همه جا را به دنبالت جستجو می کنم
تنها با رد بوسه ای که
روی گونه هایم جا مانده است.
داوودشیرزادراد
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1391برچسب: شعر داوودشیرزاد,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
آسمان دلش می گرفت
پنجره گریه می کرد
و اتاق پیراهن سیاه خود را به تن می کرد
وقتی که از خانه من دور می شدی.
داوودشیرزادراد
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1391برچسب: داوودشیرزاد,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
قلبم اسیر نگاهی است که خیره به من
پشت یک دنیا..
پشت یک شهر..
پشت یک ایستگاه..
پشت یک واگن..
پشت یک خداحافظی،
جا مانده است.
داوودشیرزادراد
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1391برچسب: ,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
باید یاد می گرفتم
از هر چیزی عشق و خاطره نسازم
شاید
منظور باران من و تو نبودیم
برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1391برچسب: داوودشیرزاد,
توسط داوود شیرزاد رادجلالی
هزار بار برایت شعر می گویم
اما تو یکبار هم نمی خوانی
عشق ،هیچ توازنی ندارد.
داوودشیرزادراد
برچسبها: <-TagName->
.:
Weblog Themes By
Pichak
:.
|
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید امروز : 39
بازدید دیروز : 81
بازدید هفته : 39
بازدید ماه : 860
بازدید کل : 462261
تعداد مطالب : 793
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1
دریافت کد جملات شریعتی
آمار سایت
|