شکیل می شود حجم لرزان ِ هندسه ی ترس به سكوت
به سنگ حاشا جنون مي زند اشك
آه مي گيرد بغض صبر
و کلمات رنج که می خوانی در خود
ورد اندوه را می فشاری دانه دانه انتظار
خاطره می بافی از هجوم نگاه تا حّد دخيل
می کُشی خواهش ِ نشسته بر ديوار پر شعار از دريغ خود را كفن مي شود زمان تو را
غرق مي شود دريغها به طول آب اعتراف
و توبه گردن اندوه را بوسه مي زند خون ندامت انعكاس نقشه ي تغيير است
تو دوباره تاز ه از گلوي پر اذان
.............................. ......
حسين وحدتي ( هبليس )
به سنگ حاشا جنون مي زند اشك
آه مي گيرد بغض صبر
و کلمات رنج که می خوانی در خود
ورد اندوه را می فشاری دانه دانه انتظار
خاطره می بافی از هجوم نگاه تا حّد دخيل
می کُشی خواهش ِ نشسته بر ديوار پر شعار از دريغ خود را كفن مي شود زمان تو را
غرق مي شود دريغها به طول آب اعتراف
و توبه گردن اندوه را بوسه مي زند خون ندامت انعكاس نقشه ي تغيير است
تو دوباره تاز ه از گلوي پر اذان
..............................
حسين وحدتي ( هبليس )

نظرات شما عزیزان:
برچسبها: